دانلود رمان ستایش گوگولی94

دانلود رمان ستایش نودهشتیا

دانلود رمان ستایش گوگولی94

نام کتاب: ستایش

نویسنده: سارا فروغی زاده

ژانر: عاشقانه، اجتماعی

تعداد صفحات: ۳۰۸

خلاصه:

ستایش سال ها قبل دلبسته ی برادر دوستش(شراره) بوده و با رد علاقه اش، به رویاهایش پشت پا زده و ادامه ی تحصیل را رها می کند. پس از سال ها به طور اتفاقی با خانواده ی شراره دیدار می کند حالا سینا تنها پسر خانواده ی توانگر خانواده پزشک است و.

قسمتی از متن رمان ستایش از سارا فروغی زاده

دانلود رمان ستایش گوگولی94

دانلود رمان ستایش نودهشتیا

دانلود رمان ستایش گوگولی94

نام کتاب: ستایش

نویسنده: سارا فروغی زاده

ژانر: عاشقانه، اجتماعی

تعداد صفحات: ۳۰۸

خلاصه:

ستایش سال ها قبل دلبسته ی برادر دوستش(شراره) بوده و با رد علاقه اش، به رویاهایش پشت پا زده و ادامه ی تحصیل را رها می کند. پس از سال ها به طور اتفاقی با خانواده ی شراره دیدار می کند حالا سینا تنها پسر خانواده ی توانگر خانواده پزشک است و.

قسمتی از متن رمان ستایش از سارا فروغی زاده

ستایش چادر را از سرش برداشت ودرحالیکه آنرا به رخت آویز آویزان میکرد ؛کولر را روشن نمود وخود را در معرض باد خنک آن قرار داد، در همان حال مقنعه را از سر برداشت و گردن خیس خود را روبه روی کولر گرفت.

صورتش از شدت گرما برافروخته شده و مانتو به تنش چسبیده بود و این درحالی بود که در خرداد ماه قرار داشتند.
ماهی از فصل بهار!
مانتو شلوارش را تعویض نمود و بسوی حمام شتافت. مسلما با اینهمه عرقی که به بدنش چسبیده بود نمیتوانست غذا بخورد.

خانم میلانی با مشاهده او که بسوی حمام میرفت گفت:
-زیاد طولش نده مادر.میخوام غذارو بکشم.

ستایش پاسخ داد:
تا شما سفره را پهن کنید من اومدم.دارم از گرما میپزم.
و خود را به داخل حمام افکند. ثنا (خواهر دوقلوی او) قاشقی از سالاد بردهان گذاشت و گفت:
-خدا را شکر این خونه آنقدر اتاق داشت که مجبور نباشم با ستایش یه جا بخوابم.دیشب که بلند شدم برم دستشویی هنوز لامپ اتاقش روشن بود.میدونید ساعت چند بود مامان؟ساعت یک و نیم. نمیدونم با اون همه بیداری چطوری صبح زود بیدار میشه؟

خانم میلانی سفره و قاشق چنگال را به او سپرد و گفت:
-عادت داره مادر.همیشه هرکاری را میندازه واسه آخر شب.برو سفره رو بنداز تا غذا رو بکشم که آقا جونت گشنشه.برو مادر.

-چشم مامان خانم.

و در حالی که سالاد را مزه مزه می کرد داخل هال شد و سرگرم پهن کردن سفره:
-آقا جون،گمونم اینجا از مغازه تون دور باشه درسته؟ میلانی تسبیح را لابلای سجاده گذاشت و گفت:
-البته.یکی دوتا ایستگاه دورتره.اما از اونجا ساکت تر و تمیزتره
ثنا قاشق و چنگال را قرار داد و گفت:

دانلـود برای گوشی اندرویـد (APK)

دانلــود با فرمـت پــي دي اف (PDF)

دانلود سریال مانکن قسمت پانزدهم با کیفیت Full HD

دانلود موزیک ویدئو بهنام بانی به نام فقط برو

معرفی کتاب (به‌روز رسانی شد)

ستایش ,ی ,رمان ,خانواده ,گوگولی94 ,دانلود ,رمان ستایش ,ستایش گوگولی94 ,دانلود رمان ,فروغی زاده ,سال ها ,رمان ستایش گوگولی94 ,اجتماعی تعداد صفحات ,برادر دوستش شراره ,عاشقانه، اجتماعی تعداد

مشخصات

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

18313334 18063155 18701451 18411579 17846227 18510522 18775591 18285615 18683214 17906566